الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٢٨ - انتقاد مصنف به صفار و جماعت
ترجمه:
انتقاد مصنّف به صفّار و جماعت
مصنّف گويد:
صفّار و جماعت كه در مقام استدلال بر جواز عطف خبر بر انشاء و عكس آن هستند و باين منظور به ايه در سوره بقره و صفّ استدلال نمودهاند چرا بجاى اين دو آيه به فرموده حقتعالى: انّا اعطيناك الكوثر فصلّ لربّك و انحر ( ما بتو خير بسيار بخشيديم پس نماز بخوان و براى پروردگارت قربانى نما) استدلال نكردهاند چه آنكه در اين آيه شريفه جمله انشائيّه « صلّ لربّك» معطوف است به جمله خبريّه «انّااعطيناك الكوثر» و امثال اين آيه در قرآن شريف فراوان و بسيار است.
و امّا استدلال بقول شاعر: و كحّل ماقيك الحسان باثمد.
موقوف است بر نظر نمودن در ما قبلش از ابيات ديگر و بسا مىتوان گفت كه اين مصراع معطوف است به امرى كه مقدّر بوده و معنا بر آن دلالت دارد و تقدير كلام فافعل كذا و كحّل مىباشد چنانچه در و اهجرنى مليّا چنين گفته شده و شرح آن گذشت.
و امّا جواب از كلامى كه ابو حيّان از سيبويه نقل نموده اينستكه:
ابو حيّان كلام سيبويه را غلط و اشتباه فهميده چه آنكه سيبويه گفته است:
گفتن: من عبد اللّه؟ و هذا زيد الرّجلين الصّالحين (عبد اللّه كيست و اين زيد است كه او و عبد اللّه اين صفت دارند دو مرد صالح مىباشند).
جايز نيست اعمّ از آنكه « رجلين صالحين» را رفع دهى يا منصوب بخوانى زيرا وقتى كلمهاى را مىتوانى تثنيه ببندى كه نزدت ثابت بوده و بآن علم داشتهباشى و ابدا جايز نيست كسى را كه مىشناسى با آنكس كه ناشناخته است مخلوط كرده و هردو بمنزله شخص واحدى قرار دهى.
با توجّه باين عبارت بخوبى مىتوان دريافت كه سيبويه در اين كلام